عضویت / ورود

 

 آیت الله اراکی دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب

و رئیس هیئت امنای اتحادیه جهانی زنان مسلمان: 

" عشق حقیقی حتماً عاقلانه است"

 

 

قال الله تبارک و تعالی: "ومِنَ النّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دونِ اللّهِ اَندادًا یُحِبُّونَهُم كَحُبِّ اللّهِ والَّذینَ ءامَنوا اَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ ولَو یَرَی الَّذینَ ظَلَموا اِذ یَرَونَ العَذابَ اَنَّ القُوَّةَ لِلّهِ جَمیعًا واَنَّ اللّهَ شَدیدُ العَذاب" و برخى از مردم به جاى خدا همتایانى برمى‏گزینند که آنها را چنان که باید خدا را دوست داشت دوست مى‏دارند، ولى کسانى که ایمان آورده‏اند محبتشان به خداوند بیشتر است. و اگر کسانى که ستم کرده‏اند آن هنگام که عذاب آخرت را مشاهده مى‏کنند ببینند که قدرت و نیرو همه از آن خداست و خدا سخت‏کیفر است. (سوره بقره، 165)

عقل و عشق در قیام بزرگ سیدالشهدا (ع) نقش مهمی دارند. داستان عقل و عشق داستان درازی است و در تاریخ بشریت همواره این دو عامل در کنار هم گرداننده بوده و جریان کربلا نیز به کمک این دو عامل شکل گرفته است.

نظر فلاسفه و کسانی که پیرامون این دو مسأله تحقیق کرده اند این است که عقل و عشق در تعارض هستند و معتقدند که امور یا عاشقانه یا عاقلانه اند و اگر عاقلانه باشند عاشقانه نیستند وبالعکس. و براساس تفسیری که از عقل ارائه می دهند، عقل با عشق در تعارض قرار می گیرد.

برمبنای این تفسیر عقل مبنای رفتارهای داد وستدی است، یعنی بابت چیزی که می دهید چیزی باید بگیرید ولی راه عشق آن است که بدهید بدون آن که چیزی بگیرید یا توقع گرفتن چیزی داشته باشید. چرا که راه عشق، راه فدای عاشق و فنای او در معشوق است.  مانند واقعه کربلا، که در آن  این رفتار امام حسین(ع) و یارانش تجلی این جریان عاشقانه بود و این ابیات زبان حال امام حسین (ع) است که:

ترکت الخلق طراً فی هواکا               وایتمت العیال لکی اراکا

ولو قطعتنی فی الحب اربا                لما حن الفواد الی سواکا

مردم را به هوای تو ترک گفتم، و راضی شدم فرزندانم یتیم گردند تا تو را ملاقات کنم،

اگر مرا در راه عشق قطعه قطعه کنی، دلم به سوی غیر تو تمایل پیدا نمی کند.

 

 و از سوی مقابل جبهه لشکر یزید وعبیدالله ابن زیاد نمونه رفتار معامله گرایانه است و محاسبه گری و این که در مقابل جنگ با حسین (ع) ملک ری و مال و منال دنیا را به دست بیاورند. ولی اگر با حسین باشند منافعشان در خطر می افتد، تحریم می شدند و این یک مسآله جدی بود.

استراتژی دشمن (بنی امیه) گرسنه نگه داشتن جوامع موالی اهل بیت است. برای مثال کمیل ابن زیاد که از یاران اهل بیت بود که با بنی امیه مبارزه می کرد و پایه های طاغوت را می لرزاند، تحریم اقتصادی را این گونه معرفی می کند:

الا ابلغ امیه حیث کانوا                    ولاتخف المهند والقطیعه

اجاع الله من اشبعتمونه                  واشبع من بجورکم قد اجیعا

 

مسأله گرفتن فدک نیز یکی از نمونه های تحریم اقتصادی با هدف کوتاه کردن دست شیعیان از سود اقتصادی بود و قطع منابع درآمد مالی. لذا در این جبهه (سودگرایی و معامله گری) موضع گیری براساس منافع است. مثلا چرا این موضوع را گرفتید؟ به خاطر سودی که دارد. چرا این یک دیگر نگرفتید؟ چون زیاد دارد.

این مسائل و جبهه ها، بیانگر تضاد عقل و عشق یا در منافات بودن راه عاقلانه و عاشقانه است. اما باید بحث کنیم که عقل یعنی چه؟ و عشق یعنی چه؟ کار عاقلانه چیست و کار عاشقانه چیست؟ و آیا عقل با عشق منافات دارد؟

 ما می خواهیم ثابت کنیم که کار عاقلانه همان کار عاشقانه است و عشق حقیقی حتماً عاقلانه است نه عشق توهمی. و عشق و راه عاشقانه قیام سیدالشهداء (ع) عاقلانه بود وبرعکس آن سوی میدان توهم است و ابزار شیطان همواره توهم و خیال است.

تمدن غربی نیز که امروز جوامع ما و خصوصاً جوانان را فریب می دهد ابزار توهم را به کار برده است و بشر را با توهم سرگرم می سازد. قرآن می فرماید: "يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً" شیطان به آنها وعده می دهد و در آرزوها می افکند، و جز وعده فریبنده به آنها نمی دهد. (سوره نساء،120)

ما دو عقل داریم. اول عقل راهنما و دوم عقل راهبر و انسان در مسیر زندگی با هر دو عقل سر و کار دارد. عقل اول راه را نشان می دهد و به ما می گوید چه چیزی درست و نادرست است که مانند چراغ می ماند که راه را روشن و تبیین می کند. عقل دوم فقط راه را روشن نمی کند بلکه انرژی محرک را به ما داده و ما را در مسیر درست به حرکت در می آورد که این عقل راهبر است. پس عقل راهبر راه محرک است و انسان را به حرکت در می آورد.

"ذَلِكَ الْكِتَبُ لَارَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ" اين است كتابى كه در حقانيت آن هيچ ترديدى نيست و مايه هدايت تقواپيشگان است. (سوره بقره،2)

قرآن کتاب هدایت ولی فقط متقین می توانند از این هدایت برخوردار شوند چرا که عقل راهنما راه را به همه نشان می دهد ولی برای این که در این مسیر حرکت کنند نیاز به انرژی است که عقل راهبر متقین این نیرو را تأمین نموده  و انسان را با انرژی عشق در مسیر حرکت می دهد. "وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ" کسانى که ایمان آورده‏اند محبتشان به خداوند بیشتر است از محبت آنها به معبوداتشان. و امر خدا مقدم است بر هر خواسته دیگری.)سوره بقره، 165)

آنجا که خواسته خدا اقتضا دارد از فرزند بگذرند، می گذرند. و این بدان معنی نیست که خود خواسته ای نداشته باشند یا فرزند و مال و ... خود را دوست نداشته باشند ولی محبت و عشق به خدا بالاتر از محبت به خواسته های خودشان است. اساس جامعه اسلامی محبت خدا و محبت مؤمنین است و هرجا که تعارضی ایجاد شد باید محبت خدا و خواسته وی مقدم گردد. "قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشيرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ". اى پیامبر، به آنان که ایمان آورده اند بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشاوندانتان و اموالى که گرد آورده اید و تجارتى که از کسادش بیم دارید و خانه هایى که آنها را خوش مى دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب تر است و اینها مانع رفتن شما به جهاد شده اند، منتظر باشید تا خدا فرمان خود را اجرا کند و بدانید که خداوند مردمى را که از مرز بندگى او خارج شوند، به سوى پیامبر و یارى دین خدا هدایت نمى کند. (سوره توبه، 24)

عن عبد الله بن هشام قال :كنا مع النبي صلى الله عليه وسلم وهو آخذ بيد عمر بن الخطاب ، فقال له عمر: يا رسول الله، لأنت أحب إلي من كل شيء إلا من نفسي. فقال النبي صلى الله عليه وسلم: "لا والذي نفسي بيده حتى أكون أحب إليك من نفسك" فقال له عمر: فإنه الآن والله لأنت أحب إلي من نفسي. فقال النبي صلى الله عليه وسلم: "الآن يا عمر". بخاری از عبدالله بن هشام روایت می‌کند که او گفت: ما همراه پیامبر بودیم، در حالی که او دست عمر بن خطاب را گرفته بود، در همان موقع عمر به او گفت: ای رسول خدا ! به راستی که تو نزد من جز جانم، از هر چیزی دوست‌داشتنی‌تر و عزیزتری. پس پیامبر  فرمود: خیر، سوگند به کسی که جان من در دست و اختیار اوست، (این دوستی راست نیاید) مگر این که من نزد تو از جانت هم عزیزتر باشم، پس عمر به او گفت: به خدا سوگند به راستی که اکنون تو نزد من از جانم نیز محبوب‌تر هستی، پیامبر  فرمود: ای عمر! اکنون به محبت و دوستداری حقیقی رسیدی. (صحيح بخاري،6257)

قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "لايؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من والده وولده والناس أجمعين" ايمان هيچ يك از شما كامل نخواهد شد تا اينكه من از پدر و فرزند و تمامي مردم نزد او محبوبتر باشم . (صحیح بخاري)

اساس آفرینش انسان محبت آل محمد (ص) و محبت خداست.

در عرفان عام آمده که ملائک از خداوند دلیل آفرینش "آدم" را پرسیدند وقتی جهان سراسر تسبیح و تقدیس و پرستش است: "وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ" و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مى‏ گمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مى ‏كنيم و به تقديست مى ‏پردازيم فرمود من چيزى مى‏ دانم كه شما نمیدانید ﴿بقره، ۳۰﴾

چرا لازم بود موجودی دیگر و انسان خلق شود؟ چه در این جهان کم بود؟

 هدف آفرینش موجودی بود که خداوند را عاشقانه بپرستد.  چرا که فرشتگان خداوند را عاقلانه و از باب وجوب و عدم اختیار پرستش می کنند و چون خداوند در جایگاه خدایی قرار دارد.

همانگونه که حافظ می گوید:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد        عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت       عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

و این تفسیری است که در عرفان عام برای آفرینش انسان آمده.

اما در روایات آمده که خداوند انسان و آدم را افرید چرا که وی می توانست معشوق خدا واقع شود. در حدیث قدسی آمده: "إن الله قال من عادى لي وليّا فقد آذنته بالحرب، و ما تقرّب إليّ عبدي بشي‏ء أحبّ إليّ مما افترضت عليه، و ما يزال عبدي يتقرّب إليّ بالنوافل حتى أحبّه، فإذا أحببته كنت سمعه الّذي يسمع به، و بصره الّذي يبصر به، و يده التي يبطش بها، و رجله التي يمشي بها..." (بخاری،7/190(

پس راه معشوق شدن نزد خدا برای انسان مشخص شده است.  . همین راه بود که در کربلا تجلی یافت. عشق عاقلانه ای که از عقل راهبر سرچشمه می گیرد. عشقی که انسان را به تعالی و مرتبه معشوق خداوند بودن می رساند. عقل راهبر عشق را جعهت می دهد و با کمک عقل آدمی معشوق خداوند می گردد. و معشوق خداوند در صحرای کربلا خود امام حسین(ع) و تمام یاران و همراهانش بودند که توسط دشمن خود اینگونه وصف شدند: "نساءهم خیر النساء، شبابهم خیر الشباب وکهولهم خیر الکهول" زنان آنان برترین زنان، جوانانشان برترین جوانان و سالمندان آنان برترین سالمندان هستند.

تا جایی که حتی نوجوان 13 ساله حضرت قاسم بن الحسن (ع) نیز سرشار از کمال و عشق و معرفت می شود و چون امام حسین(ع) را در میدان جنگ تنها می بیند از حضرت اذن مبارزه می خواهد و چون امام از وی می پرسند مرگ را چگونه می بینی پاسخ می دهد: "الموت معک احلى من العسل" مرگ در راه خدا از عسل شيرين‏تر است، يعنى براى من آرزويى شيرين‏تر از اين وجود ندارد. و این همان عشق الهی است که سایر عشق ها را ذوب می کند و درصورت طاعت خداوند متعال متجلی می شود.

 

 

نظر دادن

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط .... در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد