چاپ کردن این صفحه

شهید مطهری چند ویژگی دارد که کمتر کسی از مجموع آنها برخوردار است و هنوز کسی شناخته نشده که تا این حد دارای این ویژگی ها باشد . اول ایشان به مبانی اسلامی بسیار مسلط بودند دوم به نگاه های غربی بسیار مسلط بودند و عمیقا فهمیده بودند که این نگاه های غربی به دنبال چه هستند. سومین ویژگی ایشان خلاقیت قویشان است که می توانستند میان مبانی اسلامی و نگاه جدید پل بزنند. شهید مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری توانسته است میدان بازی را عوض کند. ایشان در این کتاب می گوید غربی ها فرضشان بر اینست که دین انحراف بشر است، خلاف عقل است.

 

پارامترهای نگاه شهید در حوزه زنان و خانواده

اولین و مهمترین پارامتر این است که ماهیت خانواده غیر از جامعه است؛ شهید در مقدمه کتاب “نظام حقوق زن در اسلام” می گوید: مهمترین مساله در باب زن این نیست که آزادیها و حقوقش با مرد مساوی باشد یا نه؛ بلکه این است که نظام حقوقی خانوادگی شبیه نظام حقوقی  اجتماعی هست یا نه؟ الان یک طبقه بندی رایج است می گویند مسائل زندگی به دو دسته مسائل فردی و مسائل اجتماعی تقسیم می‌شود. اما شهید مطهری می گوید ما سه دسته مساله داریم؛ فردی، خانوادگی و اجتماعی. تفاوت نظام خانواده با نظامات اجتماعی در نگاه شهید مطهری ناشی از دو چیز است؛ دو جنسی بودن دورکن اصلی خانواده، و توالی نسلی بین والدین و فرزندان. در تمام سازمانهای اجتماعی افراد بر اساس شایستگی اکتسابی یا توافق و قرارداد در جایگاه هایشان قرار می گیرند. هیچ یک از ارکان یک سازمان جایش از پیش تعیین شده نیست. یک رئیس یا با توافق یا با اکتساب رئیس میشود و… همه مناسب اجتماعی همینطور است. اما در خانواده  زن و مرد نقشهایی دارند که جایشان از پیش تعیین شده و عوض شدنی نیست. نقشی را که زن دارد، مرد ندارد و نقشی را که مرد دارد، زن ندارد. مثلا تولید نسل کار زن است و نه کار مرد؛ این نشان می‌دهد جایگاه و نقش و مسئولیتهای ارکان اصلی خانواده صرفا بر اساس اکتساب یا توافق حاصل نمی‌شود. نکته دیگر توالی بین نسلی و فرزندان است. رابطه نسلی در خانواده اقتضائاتی ایجاد می‌کند که غیر از اقتضائات زندگی اجتماعی است و در عرصه خانواده نمی‌توان همان مدلهای حقوقی‌ای که در اجتماع استفاده می‌کنیم را پیاده کنیم.  شهید مطهری این دو را ریشه تردید در همسانی اقتضائات خانواده و اجتماع معرفی میکند و با این تردید نشان می دهد که مدل نظام خانواده متفاوت از نظام اجتماعی است. وقتی نظام خانواده متفاوت شد، شناسایی ما از زن و مرد هم متفاوت می شود. لذا حتی اگر بپذیریم که در جامعه تساوی افراد با هم مهمترین اصل در برقراری روابط است، اما در مقایسه زن و مرد، تساوی زن با مرد مهمترین مساله زن نیست چون تقابل زن و مرد است که موجب شکل‌گیری نظام خانواده شده و اقتضائات نظام خانواده غیر از نظام جامعه است.

تعبیر شهید مطهری اینست کهزن و مرد به لحاظ انسان بودن هیچ تفاوتی ندارند ولی به لحاظ زن و مرد بودن تفاوت های بسیاری با یکدیگر دارند. به لحاظ زن و مرد بودن این دو مکمل یکدیگرند و مکمل بودنشان در عرصه خانواده بروز پیدا می کند. یعنی مبنای نظام خانواده بر مکمل بودن زن و مرد است نه تساوی. لذا مدل حقوق خانوادگی با مدل حقوق اجتماعی متفاوت می شود؛ و این تفاوت خانوادگی اقتضائاتی را در عرصه زندگی اجتماعی آنها در پی خواهد داشت؛ اما این اقتضائات چنانکه خواهیم گفت همگی ریشه در  این تفاوت در وضعیت خانوادگی دارد.

 

ابتدا بحث تفاوت وضع خانواده و جامعه :

 در جامعه اصل اول برای قانونگذاری عدالت است.  چون همه انسان ها با هم مساویند و اگر دنبال روابط اجتماعی با همدیگر هستند هر کس می‌خواهد به وضع بهتری برای خود برسد؛ وضعیتی که البته به تنهایی هم می‌توانست آن را به دست آورد اما با دردسرهای بیشتر. پس در روابط اجتماعی هرکس در درجه اول دنبال آن است که با استفاده از توان دیگران به منافع بیشتری دست یابد و لذا معیار قانون، عدالت است و عدالت یعنی تعیین حد و مرزهای بین افراد تا افراد اگر از توان همدیگر استفاده می‌کنند به حقوق همدیگر تجاوز نکنند. پس در عدالت، اصل اولی، افتراق دو نفر و تعیین حد و مرز برای جلوگیری از تجاوز است. اما در نظام خانواده  زن و مرد رابطه شان رابطه مکملی است نه افتراق؛ و در این نوع رابطه هردو طرف برای هویت خودشان به یکدیگر نیاز دارند نه فقط برای رفع نیاز های خارجی شان. لذا اصل اول نظام حقوقی خانواده وحدت است نه عدالت. یعنی در خانواده تمام برنامه ریزی ها باید به گونه ای باشد که وحدت حاصل شود نه عدالت. یعنی در درجه اول دغدغه‌مان نباید این باشد که حد و مرز ها ی ارتباطی را تعیین کنیم بلکه حواسمان به این باشد که اعضای خانواده بیشتر به یکدیگر گره بخورند و عشق حاصل شود.

 

یک اصل مهم در نگاه اسلامی در طراحی وظایف و مسئولیتها این است که مساله اول فرد است بعد خانواده و سپس جامعه. یک فرد در درجه اول باید سعادت حقیقی خود را در نظر بگیرد؛

اینکه حاصل شد مساله خانوادگی دغدغه دوم می شود اینکه تلاش کنم خانواده ام را به کمال برسانم. و در مرتبه سوم نوبت به شان اجتماعی می رسد. تقدم سعادت فرد بر خانواده و اجتماع مشخص است، من هرکجا بخواهم یک اقدام اجتماعی یا خانواد گی انجام بدهم که این اقدام با رشد حقیقی من مخالفت داشته باشد و موجب انحطاط حقیقی من – یعنی جهنمی شدن- باشد، نباید آن کار را انجام بدهم. اگر طبق بحث قبل تفاوت خانواده با جامعه معلوم شده باشد خانواده هم به همین معنا بر اجتماع مقدم است. اول بایستی وظایف و اقدامات خانوادگی را ترسیم کنیم سپس وارد اجتماع شویم. چنانکه گفته شد در تعیین وظایف خانوادگی باید در نظر داشت که همه وظایف تابع شایستگی و قرارداد نیست بلکه یک سلسله امور طبیعی و ذاتی نیز دخالت دارند. زن توانایی طبیعی تولید نسل را برعهده دارد. نیز به جهت مهر عمیق مادری که خاص زنان است، تربیت نسل در درجه اول بر دوش او قرار دارد. اگر این وظیفه سنگین را نظام خلقت بر دوش زن قرار داده طبیعی است در عرصه خانواده بسیاری از وظایف را هم باید بالاجبار بر عهده مرد قرار داد. در میان اقدامات مختلف، اسلام وظیفه تامین معاش را برعهده مرد گذاشته است. اگر همین مقدار بحث توجه شود، آنگاه به اقتضائات اجتماعی این تقسیم کار در خانواده می‌توان پی برد.. اگر طبق بحث فوق وظیفه تامین معاش خانواده برعهده مرد باشد، طبیعتا مرد وظیفه اشتغال دارد؛ و زن حداکثر، حق اشتغال دارد نه وظیفه اشتغال. آنگاه وقتی مساله اشتغال را از زاویه اجتماعی و وظایف حکومت نگاه کنیم، ثمره بحث معلوم می‌شود: حکومت در مساله اشتغال دو مساله را باید درنظر بگیرد: یک مساله، مساله طبیعی نیازهای جامعه است که چگونه با اشتغال افراد این نیازها تامین شود. از این زاویه حکومت فقط باید کاری کند که برای رفع هر نیازی شغلی وجود داشته باشد. اما اینکه انسانها شغل و درآمدی برای رفع نیازهای خود داشته باشند نیز از وظایف حکومت است؛ یعنی ممکن است نیازها رفع شده باشد، اما چون انسانها باید آبرومندانه زندگی کنند حکومت باید در فکر تامین شغل برای مردم برآید و این همان بحث اشتغال‌زایی است. حالا در سیستمهای غربی که خانواده موضوعیتش را از دست داده، اشتغال‌زایی برای زنان و مردان یکسان مساله حکومت است اما اگر با اصالت دادن به خانواده پذیرفتیم که  بار اقتصاد خانواده بر دوش مرد قر ار دارد، حکومت وظیفه دارد اشتغال مردان را تامین کند اما برای زنان این وظیفه را ندارد. البته باید نظام اشتغال‌زایی او برای مردان به نحوی باشد که درآمدش کفاف زندگی خانواده‌اش را بدهد نه فقط خودش را.

 البته اگر برخی نیاز های جامعه را فقط زن می تواند انجام دهد موظف است در آن زمینه ها  اشتغال را فقط برای زنان تامین کند مثلا دکتر زنان و… اینها فقط کار زن است و حکومت باید به آن توجه کند ولی نه به خاطر اینکه زن ها بیکار مانده اند بلکه به این خاطر که فقط زنها در این قسمت می توانند نیاز جامعه را برطرف کنند. اگر شغلی اقتضای مردانه نداشته باشد، زنان هم حق حضور در آن شغل را دارند.

 

 شهید مطهری تاکید می‌کنند که بر اساس آیات و روایات، پرده‌نشینی زن حتی به عنوان امری مستحب نیز قابل اثبات نیست. ببینید رد فلسفی افراطیون کاری ندارد (انسان موجود اجتماعی است و پس اصل اولی برای هر انسانی حضور در اجتماع است نه جدایی از جامعه. زن هم چون موجود اجتماعی است باید در اجتماع حضور داشته باشد و لذا حضور زن در جامعه عیبی ندارد. اصل بر خانه نشینی زن نیست بلکه برحضور است اما حضور عفیفانه.

 امام اصرار داشت که زنان هم در تظاهرات باشند و در صحنه حضور داشته باشند و مقام معظم رهبری هم به کرات گفته اند زن باید در جامعه حضور داشته باشد و تحلیل سیاسی داشته باشد. اگر شما عمیق تحلیل کنید می‌بینید یکی از علل مهم اینکه کوفیان حسین را تنها گذاشتند زنان آنها بودند که چون درک اجتماعی نداشتند فقط زندگی خانوادگی و تامین معاششان برایشان مهم بود و مانع پیوستن همسرانشان به سیدالشهدا شدند. درباره حضرت زهرا فقط آن روایت معروف را می شناسیم که می گوید برای زن بهتر است مرد را نبیند.  در حالیکه این روایت را اگر بخواهیم به همین معنای ظاهریش در نظر بگیریم، خلاف سیره شخص حضرت زهراست . به جز قضیه فدک و حضور ایشان در مسجد، روایات مکرر داریم که سلمان وارد خانه حضرت میشوند و حتی گاهی حضرت به او می گویند سلمان چرا چند وقتی است سری به ما نمی‌زنی؟ بحث بر سر اینست که متدینین ما هنوز نتوانسته اند حضور عفیفانه را درک کنند. حضور عفیفانه است که موجب می شود حضرت زهرا در عین حال که بیخود و بی‌جهت روانه کوچه و خیابان نمی‌شود، اما چنان از وضعیت عمومی جامعه مطلع است که می‌تواند تشخیصی بدهد که در این شرایط اجتماعی چه باید بکند، یا حضرت زینب که در زمان لازم بتواند کاروانسالار بشود و با آن همه مصیبت در مقابل ابن‌زیاد و یزید کم نیاورد. وگرنه یک آدم پرده نشین آیا می تواند یک کاروان را آنگونه هدایت کند و در چنان شرایط دشواری چنین سخنرانیهای غرایی داشته باشد؟

همان طور که حضور غیرعفیفانه وصف زنان محفل یزید و یزیدیان بوده است، پرده‌نشینی و بی‌خبری از جامعه هم وصف زنان کوفی است که وقتی مردشان می خواست به جنگ برود  مانع او می شوند. اینکه آقا و امام اصرار دارند که زن هم باید در عرصه جامعه باشد برای این است که اگر زنان تحلیل نداشته باشند مردان هم در موقعیتهای دشوار اهل عمل نخواهند بود. شهید مطهری می گوید زن باید حضور داشته باشد اما عفیفانه. یعنی رشدسیاسی، فرهنگی و اجتماعی  داشته باشد. باید تحلیل داشته باشد باید همه مطالب را بداند اما اینکه شغل داشته باشد یا نه، امری است که اگرچه نسبت به آن حق دارد، اما نظام زندگی او باید به نحوی باشد که نیازمند شغلش نباشد.

 شهید مطهری (در مقابل غربیانی که محور اخلاق جنسی را آزادی می‌دانند) معتقد است محور اخلاق جنسی اسلام، رشد است و بر پایه همین رشد (که این رشد فقط یک رشد فردی محض نیست) حجاب واجب است. در حالیکه اغلب ما همیشه حجاب را در مقابل آزادی فرد مطرح کرده ایم و بازنده بودیم. ایشان در کتابشان حجاب را در فضای رشد مطرح کرده است؛ اگر می خواهی هم خودت رشد کنی و هم به لحاظ خانوادگی و اجتماعی رشدی در جامعه پدید آید، باید این اخلاق جنسی را با جنس مخالف داشته باشی یعنی ادبیات ایشان ادبیات رشد است نه بحث از محدودیتهایی که برای فرد پیش می‌آید و توجیه آنها.

شهید مطهری در یکی از سخنرانی های چاپ نشده شان اصل مودت و رحمت (که یک اصل آرمان‌گرایانه در روابط زن و مرد است) را تحلیل می کند و می گوید اسلام آرمان گرایی اش با واقع بینی همراه است. مسیحیت طلاق را حرام کرده است چون معتقد است انسان نباید ازدواج کند و اگر ازدواج کرد، چون این یک پیوند مقدس است نباید آن را بشکنیم. اما این گونه تقدس قائل شدن برای ازدواج موجب میشود که افراد اصلا ازدواج نکنند. می‌دانید یکی از معضلاتی که امروزه به تبع کشورهای غربی در جامعه ما پیش آمده رواج روابط بین دختران و پسران در قالب خارج از ازدواج است. اگر تحقیق کنید متوجه می‌شوید یکی از زمینه‌های شکل‌گیری روابط و دوستی های دختر و پسر در غرب همین حرمت طلاق بوده است؛ یعنی دختر و پسری که می‌خواستند با هم ازدواج کنند با یک نگرانی بزرگی روبرو بوده‌اند و آن اینکه اگر ما نتوانستیم به زندگی مشترک ادامه دهیم راه برگشتی نداریم. چیزی هم به اسم ازدواج موقت که در اسلام هست، در مسیحیت وجود نداشته که حداقل یک دوره با هم زندگی کنند و اگر موفق نبودند جدا شوند. در حالیکه اسلام واقع بینی دارد؛ درعین حال که ازدواج و تشکیل خانواده را بسیار مقدس می‌داند اما دغدغه‌های دختر و پسران را هم جدی گرفته، هم باب ازدواج موقت را به عنوان راهی برای طی یک دوره آزمایشی باز کرده و هم طلاق را پذیرفته است؛ نمی خواهد طلاق باشد چون ازدواج مقدس است  اما می داند که یک زمانی اگر مودت و رحمت حاصل نشد بایستی افتراق و جدایی بر اساس ضوابط عدالت برقرار شود. لذا شما می بینید  که اگرچه قوانین خانوادگی در اسلام، در درجه اول برای تحقق وحدت (مودت و رخمت) بین زوجین است، اما یک دسته از قوانین حقوقی هم برای خانواده دارد که ناظر به تامین عدالت است نه مودت و رحمت؛ مثل همین پذیرش قانون طلاق. البته باز هم در همین قوانین حقوقی سعی می‌کند عدالت را هم با اولویت مودت و رحمت تعقیب کند. شهید مطهری می گوید: در فضای مسائل اجتماعی (عدالت) بایستی برای شروع قراردادها شاهد داشته باشید نه برای فسخ آن. اما چون در خانواده ضابطه اصلی مودت و رحمت، پیوند و یکی شدن است، برای طلاق شاهد نیاز است، نه برای ازدواج. ضرورت شاهد گرفتن برای طلاق، در واقع ایجاد مانعی است که طلاق بسادگی فسخ قراردادهای عادی نباشد. شاهد هم باید عادل باشد. شاهد عادل دغدغه دارد، به راحتی نمی گذارد طلاق اتفاق بیافتد. لذا سعی می کند با گفتگو با زوجین مانع طلاق شود. ازطرف دیگر شارع امکان رجوع در عده را قرار داده است. رجوع در عده خیلی تعبیر سنگینی است؛ زن و مرد با طلاق نامحرم می شوند اما اگر تصمیم بگیرند می توانند بی‌خیال طلاق شوند و حتی با هم رابطه جنسی برقرار کنند. و اگر رابطه برقرار کردند طلاقشان منتفی است. این یک حکم معنایش اینست که ما هرجور شده می خواهیم این دو را به هم پیوند دهیم؛ حتی از راه شهوت، چون باعث می شود خانواده دوباره شکل بگیرد.

نمونه دیگری از ملاحظات واقع‌بینانه اسلام ازدواج موقت است. یکی از عواملی که باعث می شود دوستی های دختر و پسر ایجاد شود اینست که باب ازدواج بسته است. الان وضعیت زندگی به گونه‌ای درآمده که به طور متوسط بین بلوغ جنسی و بلوغ اجتماعی (زمانی که شخص می‌تواند ازدواج کند) حدود ۱۰ سال فاصله افتاده است. حالا با غریزه جنسی که در اوج زمان نیازش است چکار کنیم؟ اسلام در ازدواج موقت می خواهد دوستی دختر و پسر را منضبط کند. چون می گوید اگر نمی توانی ازدواج کنی یک مدت میتوانی با یکی دوست باشی، با یک نفر فقط دوست باش، تحت روابط و شرایط  خاص دوست باش، تا این حدود دوست باش، با اطلاع خانواده ات (شرط اذن پدر) دوست باش. می گوید اصل بر این است که بروی ازدواج کنی، اصل این است که خانواده تشکیل بدهی، اما اگر میان بلوغ جنسی و بلوغ اجتماعی فاصله افتاد چکار کنیم؟ یک گزینه رهبانیت است که اسلام توصیه نمی کند: لا رهبانیه  فی الاسلام (هرچند اغلب ما همین را داریم توصیه می‌کنیم). یک گزینه کمونیسم جنسی است که هرکس با هرکس دوست شود (و این گزینه‌ای است که همه اشتباه بودنش را می‌دانیم اما عملا جامعه دارد به آن سمت می‌رود و همه خود را به تغافل می‌زنند). اگر نخواهیم به دام کمونیسم جنسی بیفتیم و واقع‌گرایانه نظر بدهیم تنها گزینه ازدواج موقت است. این یک ملاحظه واقع گرایانه است.

مثال دیگر تعدد زوجات است. تعدد زوجات برای این منظور است که تعداد زنان از مردان در اغلب جوامع بیشتر است. اغلب چون نگاه فردی غلبه دارد بحث تعدد زوجات از زاویه مشکلاتی که در خانواده‌ها ایجاد می‌کند بحث می‌شود. اولا که این مشکلات اغلب ناشی از عدم رعایت ضوابطی است که در اسلام مطرح شده (مانند شرط عدالت بین زوجین و …).  اگر فرض بگیرید ۱۰ درصد زنان بی همسر مانده باشند، حتی اگر تعدد زوجات مخرب خانواده باشد، با ازدواج مجدد فقط به ۱۰ درصد خانواده ها ضربه وارد میشوند، اما اگر تعدد زوجان و ازدواج موقت نباشد،۸۰ درصد خانواده ها را تخریب می کنند. چون این خانمهایی که شوهرشان را از دست داده‌اند نیاز جنسی‌شان فعال شده و همین نیاز، همه خانواده ها را در معرض تهدید قرار می دهد. یعنی تعدد زوجات از باب رفع معضل است  نه از باب حکم اولیه.

این نگاه اجتماعی باید جدی گرفته شود زیرا هم در فقه فردی ایرادی ندارد و هم شریعت اسلام معتقد است بایستی فرهنگ ازدواج بعد از طلاق و فوت همسر را ترویج کنیم و از این راه زنان بی سرپرست را تامین کنیم نه اینکه در آمد مکفی بهشان بدهیم که دیگر نیاز به ازدواج کردن نداشته باشد. شاید یکی از عللی که ارث زن از شوهر اینقدر کم است و دیگر از میراث شوهر نفقه‌ای به زن تعلق نمی‌گیرد همین باشد که معاش زن باید از طریق شوهر تامین شود به همین دلیل زن باید سریع برود ازدواج کند. ازدواج بعد از طلاق و ازدواج بعد از فوت همسر در زمان پیامبر بسیار رایج بوده است؛ اسماء زن ابوبکر بوده است، زن حضرت علی بوده است، مدتی زن زبیر بوده است. آن زمان این قضیه خیلی عادی بوده و قبحی نداشته  است. اما آیا زن امروز در جامعه ما می تواند بعد از فوت همسر یا طلاق به راحتی ازدواج کند؟ این مساله را حل نمی کنیم بعد پول می دهیم به زنان سرپرست خانوار. بعد از آن طرف و بخشی از انواع مشکلات، فساد جنسی و اخلاقی در جامعه مان افزایش نیابد.