عضویت / ورود

مقدمه

صلح از واژه ها و مفاهیم دیر پای جوامع بشری می باشد که ریشه ی عمیقی از اندیشه های مصلحان تاریخ و متفکران و همچنین ادیان داشته است . ساختن جهانی سرشار از آرامش و همزیستی  مسالمت آمیز یکی از دغدغه های جدی بشر از آغاز تاریخ زندگی خود تا دوره ی معاصر بوده است. به همین جهت در میان آراء ودیدگاههای مکاتب و متفکران بزرگ این موضوع ،از نظرگاههای مختلف به بحث و چالش کشیده شده است . صلح فراخوان ادیان مختلف بویژه ادیان توحیدی نیز بوده است .چنانکه در میان آموزه های هر دین ، آشکارا دعوت پیروان خود به سوی صلح وعدالت ،دیده می شود . از سوی دیگر در اندیشه های بنیادین ، خواسته ها ، گرایش ها و دستورات عملی و احکام ادیان،ظرفیت های متنوعی از دعوت به پذیرش حق ،همگرایی، عدالت، همزیستی سالم ، گفتگوی سازنده ، پرهیز از نزاع و درگیری و صلح و آرامش در عرصه های تعامل  و مواجهه ی جامعه دینی با دیگر ادیان و اقوام وجود دارد .از منظر ادیان تفاهم ، مودت و صلح بین انسان ها زمینه های رشد ،تکامل و رستگاری انسان و رسیدن به حقیقت مطلق و خدای متعالی را شکوفا می سازد . این حقیقت در اسلام با ژرف اندیشی بیان گردیده و در آموزه های اسلامی ، توجه عمیقی به صلح در جامعه ی اسلامی و همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان با پیروان ادیان دیگر شده است . از دیدگاه اسلام ،صلح با مقوله  عدالت همراه و عجین می باشد. در فرآیند تحقق صلح وعدالت ، صلح کامل وپایدار متولد می گردد و لنگر گاه سکون و آرامش تکامل بخش جمع بشری می شود . ازاین رو اسلام همچون سایر ادیان، صلح را کلید رستگاری انسان ومسیر رشد جوامع بشری می داند .

با توجه به اهمیت موضوع ،در مباحث پیش رو نظر گاه اسلام را پیرامون صلح عادلانه ترسیم خواهیم نمود .

*****

 

 

الف- مفهوم صلح :

 صلح در لغت به معنای « آشتی ، سازش »(1) «سازش کردن ، آشتی کردن» «توافق» (2) آمده است . در لغت نامه دهخدا نیز «آشتی» « سلم » و «تراضی بین متنازعین» و سازش ازمعانی صلح دانسته شده و هدنه مقابل جنگ و حرب، و« صلح طلب: آشتی خواه ، جوینده صلح ، طلبنده ی صلح ، آرام جوی » معنی شده است. (3)

چنانکه« صلح دادن را آشتی دادن دو قوم یا دو کس » (4) و صلح کردن را « آشتی کردن ، سازش کردن ، مصالحه ، مسالمه » (5)  و صلح طلب را «آشتی خواه،جوینده صلح ،طلبنده صلح ،آرام جوی »(6) معنی نموده اند.

در فارسی صلح در واقع همان آشتی است و در مقابل جنگ قرار دارد . چنانکه در عربی صلح مرادف سلم و در مقابل حرب و در زبان انگلیسی صلح «peace  » و در مقابل جنگ «  war» می باشد . در آمریکا میراث (واژه نامه های زبان انگلیسی ) صلح این گونه آمده که « توافق یا پیمان برای پایان دادن به خصومت » ، « آزادی از اختلاف ، روابط هماهنگ و زندگی در صلح با یکدیگر » .(6)

راغب اصفهانی لغت شناس معروف قرن پنجم در مفردات، صلح را چنین بیان می کند :

 « الصلح تختص بازالة النفار بین الناس ؛ صلح به پاک کردن کدورت از بین مردم اختصاص دارد . »

در واقع صلح به معنای ترک مخاصمه و به توافق رسیدن است و به از بین بردن دعوا ، نفرت ، اختلاف ، دوری و بیگانگی مردم اختصاص دارد . (7)

در فرهنگ ها ، زبان ها  و ادیان و مکاتب مختلف نیز صلح در همان معنای آشتی و عدم درگیری و جنگ آمده است . چنانکه در زبان عبری مفهوم صلح با لفظ شالوم بیان گردیده است . شالوم مفهومی است که در معانی کامل بودن ، خوب بودن ، سالم شدن هم بکار رفته است و اعم از عدم جنگ می باشد و در عقاید یهود پایه تکامل و رسیدن به خداست . تعبیر شالوم به معنای صلح به کرات در کتاب مقدس و تلمود آورده شده و نقش محوری دارد . در «میشنه تورا» قوانین پادشاهان آمده که « شما از هر جنگی منع شده اید تا هنگامی که تمامی راه های صلح آمیز را نیازموده باشید .» (8)

یا « خداوند تمام جهان وتمام فرزندان ابراهیم را با صلح، برکت داده است » . (9)

همچنین در کتاب مقدس اشاره می کند هرگاه  خداوند بخواهد جمعی را متبرک کند ، به آنان با صلح ، برکت می بخشد .(10)

بر همین اساس وظیفه ی شرعی  یهود آن است که برای برقراری  صلح ، دوستی و عدالت در جهان تلاش  کنند . (11)

در مسیحیت نیز مفهوم صلح به معنای رسیدن به آرامش و پرهیز از جنگ و خونریزی است.به این امر در باب چهارم کتاب « میکاه نبی » و همچنین در باب دوم کتاب « اشعیای نبی » در انجیل متی اشاره گردیده است :

« مبارک است تلاش اشخاصی که برای صلح همت میکنند . »

درسنت مسیحی صلح جانمایه و پیام اساسی این دین به شمار می آید . صلح روح اصلی بشارت مسیح به شمار می آید . هدف ظهور مسیح برای حاکمیت صلح بر جهان است . گرچه رویکرد دین مسیحیت بر جنبه ی فردی صلح بیش از جنبه اجتماعی آن می باشد .

در دین زردشت مفهوم صلح به معنای آشتی آمده است . در اوستا این واژه در قالب آخشتی وارد گردیده وبارها بکار رفته(12) که به معنی صلح، سازش وآشتی می باشد.

آخشتی در اوستا به معنای ایزد مصالحه ،آشتی وصلح هم گفته می شود.در ویسپرد این معنا تجلی یافته است.(13)

در دوره اخیر نیز صلح در گذرگاه اندیشه مکاتب مختلف کم کم به صورت یک اندیشه مطرح در جوامع مختلف و آرمانی جهانی گردیده است .« در دوران معاصر مفهوم صلح گسترش یافته  وبا تفکر های شرقی آسیایی وتفکر مسیحی که صلح درونی را معرفی کرده اند ، آمیخته شده است.در این مفهوم  صلح شرایطی آرام ، بی دغدغه و خالی از کشمکش و ستیز است و صلح یک آرمان جهانی تلقی می شود.» (14)

نتیجه آنکه صلح از دیدگاه اهل ادب ،لغت وادیان ومذاهب در معنای مشترک و واحدی بکار گرفته شده است؛ اگر چه در مکاتب وادیان تغییراتی در معنا وابعاد آن دیده می شود ولی تمامی این معانی  به همان ریشه واحد یعنی آشتی برمی گردند که مقابل جنگ  ودر گیری می باشد.

 

 

صلح در اسلام :

در اسلام نیز دیدگاه مشترکی با سایر ادیان دیده می شود . از این دیدگاه نیز صلح به معنای آشتی و آرامش بخشیدن به جامعه می باشد . از سوی دیگر صلح واژه ای قرآنی می باشد و در حدود 140 آیه پیرامون صلح در این منبع وحیانی وارد شده است . از دیدگاه قرآن ، صلح و اسلام دو واژه ی ملازم یکدیگر تلقی            می شوند.(15) اسلام و صلح دو واژه ی دارای مفهوم و ریشه ی مشترک می باشند که دارای ارتباط با یکدیگربوده ودر امتداد هم هستند. هرچند مفهوم عینی صلح و تعریف آن با اسلام تفاوت دارد . ولی این امر نشانگر اهتمام اسلام به این موضوع مهم می باشد.

توضیح آنکه از دیدگاه اندیشمندان اسلامی ، در اسلام دو تفسیر و معنای عمده از صلح وجود دارد :

1-       صلح گونه ای از آرامش می باشد . در عربی این دیدگاه در قالب « سلم » بیان گردیده است . سلم یا آرامش ریشه ای الهی دارد . خداوند در ذات خود ، آرامش مطلق است و هرآرامشی انعکاس آرامش اوست ، « هو الملک القدوس السلام المؤمن » . خلقت محل تجلی صفات الهی است و لذا صلح تجلی یکی از اسما و صفات الهی است . ذات خلقت در مسیر رشد طبیعی و در جریان زندگی بشر نیز گرایش به آرامش و صلح دارد . فلسفه دعوت انسان در منابع وحیانی و قرآن نیز ناشی از همین طبیعت خلقت است . چنانکه در قرآن آمده است :« یا ایها الذین آمنو ادخلوا فی السلم کافه ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید همگان در صلح زندگی کنید» (16)

« و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله ؛ ای پیامبر ، اگر مخالفین طرفدار صلح و آرامش شدند و بال خود را برای آن پهن ساختند ، تو نیز بال خود برای صلح بگشا و بر خدای توکل کن .» (17)

کلمه اسلام نیز از کلمه سلم سرچشمه گرفته و در حقیقت تبعیت از خدا و آرامش یافتن است که به لحاظ اهمیت آن در مکتب اسلامی تبدیل به دعای ثابت روزانه مسلمین شده است . واژه سلام یا درود اسلامی شعاری است که روزانه یادآور صلح و آرامش در زندگی انسان است .

2-       صلح ، رابطه ی همزیستی مسالمت آمیز بین انسان هاست . اسلام در قالب واژه ی « صلح » این دیدگاه را ترسیم می سازد و خواستار مودت ، احترام متقابل و پرهیز از تجاوز و تعدی به حقوق دیگران می باشد . از این دیدگاه اسلام روابط مسالمت آمیز بین انسان ها راحتی بدون فرق گذاشتن میان اعتقادات و پیروان ادیان دیگر ترویج می نماید .

« الصلح خیرٌ ؛ صلح خیر است »(18)

« و اصلحوا ذات بینکم ؛ میان خود صلح برقرار نمایید » (19)

«ان یریدا اصلاحاً یوفق الله بینکم ؛                               » (20)

چنانکه ذکر شد مجموع بررسی ها ،نشان می دهد صلح در معنای اسلامی خود ، در امتداد دیدگاه و تفسیر های ادیان گذشته بوده و جنبه متکامل تری به آن بخشیده است.

ب – مفهوم اصطلاحی صلح

صلح در حوزه های فقهی ، حقوقی و سیاسی نیز برگرفته از ریشه ی لغوی آن بوده و به نسبت هریک از این حوزه های علمی مورد تعریف قرار گرفته است .

چنانکه فقهای اسلامی در اصطلاح آن را «هدنه» یا « مهادنه » یعنی مصالحه و سازش معنا کرده اند و هدنه ، یعنی صلح . به عبارت دیگر این همان پیمان عدم تعرض ، همزیستی مسالمت آمیز و جنگ نکردن با یکدیگر می باشد  که برای رفع تنازع یا پیشگیری از تنازع احتمالی است و شرط مدت آن باید روشن باشد.

از طرف دیگر صلح به معنای دیگر فقهی خود که در حوزه ی توافقات اشخاص بر سر اموال و امور مالی و مادی می باشد ، نیز حاکی از نوعی سازش است .

صلح در حقوق و سیاست نیز مفهومی در مقابل جنگ دارد . گرچه این مفهوم در علم حقوق از معنای لغوی و متداول آن فراتر رفته و با شرایطی همراه است. صلح در علم حقوق و رشته های منشعب آن همچون حقوق بشر ، حقوق بین الملل و بویژه شاخه حقوق بین الملل بشر دوستانه ، جایگاه و اهمیت فراوانی دارد . تا جایی که تلاش برای صلح را از فلسفه های وجودی حقوق بین الملل دانسته اند.(21)

صلح در حقوق بین الملل در دو معنا استفاده می گردد . اول صلح منفی که معنای آن ترک مخاصمه می باشد و دیگری صلح مثبت که زمانی تحقق می یابد که علاوه بر ترک جنگ ومخاصمه ، موازین حقوق بشر و بویژه قواعد دموکراسی رعایت گردد . در حقیقت صلح مثبت موقعی در جامعه شکل می گیرد که خشونت ساختاری در آن جامعه وجود نداشته باشد .

در لغت نامه حقوقی نیز صلح این چنین گفته شده است .

« حالت آرامش و یا ساکت : به عنوان وضعیت امنیت و یا نظم در درون یک جامعه به وسیله ی قانون یا سفارش صلح »(22)

نتیجه آنکه صلح در اصلاحات فقهی، حقوقی و سیاسی نیز از معنای لغوی خود، سرچشمه گرفته و ریشه در آشتی و سازش دارد.

نتیجه آنکه صلح در اصطلاعات فقهی ، حقوقی و سیاسی نیز از معنای لغوی خود سرچشمه گرفته و ریشه در آشتی و سازش دارد .

ج - عدالت

عدل به معنای داد ، انصاف امری بین افراط و تفریط ، میزان ، برابر کردن چیزی با چیزی (23) ، نهادن هر چیزی به جای خود(هجویری)، دادگری، انصاف و راستی(24) و امثال آن آمده است. اهل لغت نیزآن را در برابر ظلم (اقرب الموارد)، بیداد، ستم (دستوراللغه) وجود (منتهی الارب) دانسته اند.(25) با توجه به معانی عدل که همچون صلح به نوعی نگرش های روشن و همسویی بر آن حاکم است، معنی آن را می توان در قرار گرفتن هرچیزی در جای خود دانست ، چنانکه امام علی(ع) پیشوای بزرگ اسلامی به زیبایی آن را در نهج البلاغه ترسیم نموده است. العدل یضع الامور مواضعها؛ «عدل هر چیزی را در جای خود قرار می دهد.»(26) و در ارتباط با اهمیت و نقش آن اشاره می نمایند:«العدل سائس عام؛ عدالت قانونی عام و مدبری کلی است»  (27) استاد مطهری (ره) در همین ارتباط به زیبایی می گویند:<<عدالت قانونی است عام و مدیر و مدبری است کلی و شامل، که همه اجتماع را دربرمیگیرد و بزرگرارهی است که همه باید از آن بروند...»(28) و «از نظرعلی (ع) آن اصلی که می تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگهدارد، به پیکر اجتماع، سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است.» (29). «فاّن فی العدل سعه؛ همانا در عدالت گنجایش فراوان است و می تواند همه را دربرگیرد.» (30)

همچنین عدل به ما نند صلح از مباحث با اهمیت درتاریخ تفکر بشری بوده و دیدگاه های فراونی و پیرامون تفسیر و تعبیر آن پدید آمده بطوری که آن را به یکی از بزرگترین مسائل فلسفی جهان تبدیل نموده است. در ادیان مختلف و اسلام نیز درباره آن بحث های زیادی شده است. عدل در نقطه آغازین خود، بصورت عام صفتی الهی بوده و خداوند خلقت را بر اساس تجلی عدل خویش در قالب نظامی عادلانه پدید آورده است. در اینجا دیدگاه های اساسی اسلام را پیرامون عدل به اختصار می آوریم:

1-    بر اساس جهان بینی اسلامی جهان واقعیتی بر اساس عدالت است و عدالت نققش تعیین کننده ای در برقراری نظام های هستی و جهان آفرینش دارد،«بالعدل قامت السماوات و الارض؛ آسمان و در زمین بر پایه عدالت برپاست ».(31) در این دیدگاه جهان خلقت هدفمند است و دارای نظام و نظمی خاص می باشد. در این نظم هر چیزی دارای میزان و جایگاهی است، «و وضع المیزان»(32) و لازمه این امر، آن است که هر چیزی در جای خود قرار داشته باشد.

2-    با توجه به نظم در خلقت، عدل و عدالت از قوانین و سنت های حاکم بر جهان و طبیعت می باشد و همانند قوانین ثابت از سنن جبری طبیعت می باشد که امکان تخلف از آن وجود ندارد زیرا موجب از هم پاشیدگی و اختلال در نظامات موجود جهان می شود.

3-    عدل در ارتباط با انسان جنبه خاصی دارد. از دیدگاه اسلام انسان به جهت آنکه دارای اراده بوده و به واسطه اراده دارای قدرت انتخاب می باشد، از نوعی اختیار برخوردار است.

4-    بنابر نظریه صحیح اسلامی که همه چیز در جهان در حوزه اراده الهی قرار می گیرد «وسع کرسیه السماوات و الارض، قلمرو حاکمیت خداوند آسمان ها و زمین را فرا گرفته»(33)، اوامر و اراده الهی به صورت سنت ها و علل و عوامل حاکم بر طبیعت و انسان می باشد. همچنین رفتار و اعمال انسان نیز بر اثر عامل اراده می باشد که اراده نیز یک سنت الهی است و به خواست خداوندی انسان دارای چنین نیرویی است. لذا اراده انسان حاصل اوامر الهی است.(34)

5-    بنابر آنکه انسان دارای اراده و اختیار می باشد، آنچه از اعمال و رفتار او پدید می آید، حاصل کار خودش می باشد. و صلاح و فساد یا ظلم و عدالت در نتیجه نقش آزدانه او به وجود می آید.

6-                ادیان الهی به وبژه اسلام بر مبنای نظام حاکم طبیعی و با ایجاد هماهنگی میان خواست های طبیعی و دنیوی انسان با گرایش های معنوی او، به سوی ایجاد برابری، قسط و عدالت اجتماعی نظر داشته و خواست و تأمین عدالت اجتماعی برای تحقق آرمان هم بستگی جمعی بشر و ایجاد آرامش و زندگی سالم و صلح آمیز برای انسان می باشند.در واقع انسان به طبع عدالت عام جهان آفرینش باید در زندگی جمعی خویش نیز عدالت را جاری سازد و با احترام به حق دیگران، قوانین و قرارداد های اجتماعی و عدم تبعیض و ظلم عادل باشد. عدالت هر انسان سبب عدالت اجتماعی و عدالت اجتماعی سبب آرامش و ایجاد صلح در میان جامعه بشری می گردد.

نیتجه آنکه از دیدگاه اسلام:

الف- عدالت امری اصیل و از سنت های جاری در جهان است.

ب- انسان موجودی دارای اراده، و اختیار بوده و آزاد و انتخابگر است.

ج- علیرغم سنت های حاکم طبیعی در انسان، عدالت در حوزه فردی و اجتماعی زندگی او مولود و تابع اعمال و رفتار خودش می باشد.

د- برقراری عدالت اجتماعی سبب همبستگی و ایجاد صلح و در جامعه بشری می شود.

رابطه صلح و عدالت:

با نظر به ماهیت صلح و عدالت، ارتباط و هم بستگی این دو مفهوم به خوبی مشاهده میشود. به همین دلیل متفکران و اندیشمندان صلح همواره به عدالت رویکردی جدی داشته اند و صلح را به دین عدالت فاقد حقیقت و مفهوم حقیقی خود می دانند. همچنین این امر موجب پدید آمدن نظریات فراوانی در ارتباط با صلح و رابطه آن با عدالت و نظریه  صلح عادلانه گردیده است. نمونه آن در دوره معاصر نظریه یوهان گالتونگ دانشمند نروژی و رییس موسسه بین المللی در زمینه صلح می باشد که جنگ را معلول بی عدالتی داشته و معتقد است صلح به معنای حقیقی، اسقرار عدالت بین ملل عالم است. در واقع بی عدالتی در جهان معلول حاکمیت ملتی بر ملت دیگر، استعمار، استثمار و امثال آن می باشد که برای وصول به صلح مداوم و واقع باید این جریان ها از بین برود از سوی دیگر تأمین عدالت مستلزم روابط صمیمی، همکاری و تعامل میان دولت های عالم بوده و باید کشورهای ضعیف و تنگ دست را یاری نمود تا به سطح زندگی مناسبی برسند. باید به برقراری احترام به همبستگی سرنوشت همه ابناء بشر حتی از محدوده عدل فراتر رفته و به فضل و احسان به همنوعان محتاج توجه کرد.نظریه صلح عادلانه در بین نظریات دیگر صلح شناسان همچون نظریه صلح جهانی نظم نوین یا نظریه متکی بر هماهنگی نظام های فرهنگی یا صلح و ترک جنگ و یا در میان اصلاحات و تعاریفی چون صلح جاوید، صلح پایدار صلح فراگیر، صلح کامل ، صلح مطلق ، صلح مسلح و امثال آن که هر یک ناظر به جنبه ای از صلح می باشند، از وجاهت و استحکام بیشتری برخوردار می باشند. در واقع در این نظریه دو مقوله ارزشی و دو جریان بنیادین با یکدیگر تلاقی نموده و ایده صلح  عادلانه را پدید آورده است. البته ریشه این ایده در ادیان گذشته بوده است چنانکه در ادیان یهودی، مسیحی و همچنین اسلام نظریه صلح عادلانه از مباحث اساسی به شمار می آید. گرچه برداشت ها دراین ادیان متفاوت بوده است. در عهد عتیق عدالت را بستر صلح می داند و در برابر آن در اندیشه مسیحی صلح بستر عدالت دانسته شده است. در اسلام نیز صلح و عدالت دو مقوله مهم می باشند که صلح بر اساس عدالت ،جوهره تفکر آن می باشد.

هر چند بررسی ها نشان می دهد که تلاش های برای توافق بر سر صلح و عدالت با هم همسان نبوده و گاه منشأ منازعات هم به وجود شده است. این منازعات در اثر مطلق انگاری و حقیقت و حق مطلق داشتن هر یک از پیروان ادیان بوده که می بایست در مسیر پژوهش های مشترک، گفتمان ها و راه های تقریبی به سوی دستیابی به آرمان های مشترک هدایت گردد.

اینک به دیدگاه های اسلام در زمینه رابطه صلح و عدالت می پردازیم:

 

الف- مراحل صلح

در اسلام برای دستیابی به صلح عادلانه جهانی یک جریان و سیر تکاملی وجود دارد. این سیر تکاملی شامل سه مرحله می باشد:

1-    صلح درونی: در این مرحله افراد جامعه می بایست به اصلاح نفس خود پرداخته و جنبه توصیه خویش را تقویت نماید «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا؛ همگی به ریسمان الهی چنگ زیند و متفرق نشوید»(35) در این مرحله شخص با تکامل اخلاقی و ایمانی آمادگی تأثیر گداری اجتماعی را پیدا می نماید. جریان با اهمیت جهاد با نفس در واقع مرحله آماده سازی فرد و صلح بین نیرو های طبیعی و ایمانی و مادی و معنوی فرد می باشد

2-    صلح در جامعه و سرزمین اسلامی: فرمان الهی به مسلمین ایجاد اخوت و صلح بین مؤمنین ااست« و اصلحوا ذات بینکم»(36) مسلمان خود ساخته و تکامل یافته از بند خودخواهی و تبعیض و ظلم و صفات ناپسند رهایی یافته و تبدیل به یک فرد مصلح می گردد. او اینک در جامعه خویش باید به برادری و اخوت دینی بیاندیشد و باید در رفع فتنه ها و اختلافات کوشش نماید.

3-    صلح باغیر مسلمانان: یکی از اصول حاکم بر جامعه اسلامی همزیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان است. اسلام برعکس آنچه مستشرقان و برخی متفکران غیر مسلمان مدعی شده اند، که عرصه جهانی و تعامل با غیر مسلمانان، دین جنگ و غلبه با شمشیر بوده، دین صلح طلب و مسالمت جو می باشد.

چنانکه در قرآن آیه ای نمی توان یافت که با جنگ مردم را اجبار به پذیرش اسلام نموده باشد. جنگ از دیدگاه اسلام هدف و ماهیتی دفاعی داشته و در جهت دفاع و یا پیشگیری از تهاجم و گسترش تخریب و  خونریزی بیشتر تاریخ تجویز شده است. نظریه برخی از فقهای شیعه  و سنی به تجویز جنگ و قتال در تمسک به آیه ای بدون ملاحظه آیات دیگر و عدم بهره گیری از آیات مقید که آیات مطلق در مورد قتل و جنگ را محدود ساخته یا بدون توجه به روح کلی  قوانین و اغراض اسلام، نهفته است. در حالیکه نظریه صلح و همزیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان متکی بر آیات، روایات و سیره معصومین می باشد و بر پایه اصل (کرامت انسانی)بنا نهاده شده است. غیر مسلمانان از آن جهت که در انسانیت با مسلمانان شریک هستند دارای احترام و کرامت ذاتی هستند اگرچه در دین و مذهب متفاوت می باشند. در واقع اسلام اصالت را به صلح می دهد و مؤید آن سیره پیامبر اسلام در صدر اسلام می باشد. مباهات پیامبر در پیمان جوانمردان در قبل از اسلام،صلح حدیبیه،شیوه پیامبر در مواجهه با سران حکومت ها و پادشاهان در ایران و روم و سایر سرزمینها و بهره گیری از مکاتبات نمونه های شیوه تعامل صلح جویانه اسلام به شمار میاید.چنانکه پیامبر در دستورالعمل به عمروبن حزم در هنگام فرستادن به یمن نوشت:«هر یهودی یا نصرانی(مسیحی)که مسلمان شود و اسلام پاک و خالصی را اظهار نماید، از جمله گروه مؤمنان است. هر آنچه مسلمانان دارند شامل او نیز می شود و در نفع و ضرر با آن ها شریک است و هر که در یهودیت و نصرانیت خود باقی ماند، هرگز مجبور به ترک دین خود نمی شود.» زیرا پیام دین و رسالت همه انبیاء الهی در جایگاه واقعی خود تحقق صلح، عدالت و بسط معنویت، تکامل بشر و رسیدن به سعادت می باشد بنابراین  نظر اسلام صلح و همزیستی مسالمت آمیز انسان ها با عقاید گوناگون، یک ارزش و هدف است و هدف از صلح، مصلحت گرایی نیست بلکه خود صلح مصلحت است و با زندگی فطری انسان ها سازگار می باشدو در شرایط صلح، رشد و تعالی انسان و تفاهم برا ی  رسیدن به توافق و دست یابی به یگانگی جمعی بشری و گرایش به حق و رستگاری ممکن می گردد.

ب- مبانی مشترک صلح و عدالت

در اسلام صلح و عدالت دارای مبانی مشترکی می باشند که اهم آنها عبارتند از :

1-    صلح و عدالت دو امر فطری هستند:

 از دیدگاه اسلام صلح و عدالت دوامری می باشند که ریشه در فطرت انسانی دارند. فطرت پاک انسانی ، فارغ از علل و عوامل خارجی گرایش به همزیستی سالم و آرامش دارد و از سوی دیگر با عدالت عجین شده است . عدل نیز از صفات الهی  می باشد که در وجود انسان به ودیعت نهاده شده و از او موجودی عدل گرا و با فطرتی عدالت جو ساخته است. از این رو هر دو مقوله عدالت و صلح از امور فطری  انسان می باشند و دلیل گرایش انسان در طول تاریخ به صلح و عدالت همین ریشه فطری می باشد. چنانکه در صفات انسانی، عادل بودن و عدالت ورزی از امور حسن در جامعه انسانی به شمار می آید. تحقیقات جدید علمی در حوزه بیولوژی و روان شناسی هم نشان می دهد که غریزه ستیزه جویی در انسان نیست و ستیزه جویی را آدمی از محیط اجتماعی و فرهنگی خود فراگیرد و بعکس انسان در ذات خود موجودی آرامش طلب و صلح پذیر می باشد، چنانکه عدالت نیز چنین است.

2-    صلح و عدالت امری اجتماعی بوده و عامل تکامل اجتماعی بشر می باشند:

 این دو منزله مربوط به زندگی اجتماعی بشر می باشند وجود این دو عامل سبب ایجاد جامعه ای واحد شده و زمینه های رشد و شکوفایی انسان را فراهم ساخته اند. هرگاه در حکومت و سرزمین حکومتی عدالت پیشه و مردمی در صلح و آرامش داشته، آن نقطه کانون ایجاد تمئن، فرهنگ، هنر و رشد گردیده. دستاورد های علمی و فکری بلندی برای بشریت به ارمغان آورده است. از این رو جامعه ایده آل، جامعه ای است که بر پایه صلح بنا شده و با نظامی عادلانه هر چیز درست در جای خود قرار گیرد.

3-    صلح و عدالت:

هر دوخاستگاه دینی دارند. یکی از وجوه مشترک و مشترکات دینی در ادیان مختلف عدالت جویی و ایجاد جامعه ای مبنی بر عدالت و همچنین جامعه ای صالح و صلح جو می باشد که در اوستا، تورات، انجیل و قرآن به این دوامر مورد تاکید جدی قرار گرفته اند و رسالت پیامبران در تامین وحدت و همگرایی و زندگی مسالمت آمیز در میان بشریت ،بر اساس عدالت و توحید بوده است. برای همین بازگشت مومنان به اصول مشترکی چون توحید و عدالت برای تامین صلح و زندگی مسالمت آمیز بشر بوده است .  پیش از آن در ادیان دیگر، همچون دیانت بودایی، چشم پوشی برای استفاده از زور و خشونت ، برای بدست آوردن مقاصد را به مردم بخش عظیمی از آسیا آموخته بود. اصل عدم تعرض در ادیان دیگر این منطقه چون برهمایی نیز مورد تاکید قرار بوده است. در اسلام آیات و روایات فراوانی در خصوص صلح جویی و ایجاد عدالت در بین انسان ها وجود دارد که مردم به این دو فرا خوانده شده اند.

4-    صلح و عدالت هر دو آرمان بشری می باشند: یکی از آرمان های بشر در ترسیم جامعه نهایی و مدینه فاضله یا جامعه جهانی واحد دستیابی به جامعه ای سراسر عدالت و صلح می باشدو آنچه درباره آینده بشر در اندیشه متفکران نقش بسته و یا در ادیان بدان پرداخته شده و در قالب موعودگرایی و ظهور منجی تجلی یاقته همه حکایت از ایجاد جامعه متعالی می نمایند که دو عنصر اساسی آن عدالت و صلح می باشند. نکته مهم آنکه جهان با صلح و عدالت آغاز شده و و با صلح و عدالت هم به پایان می رسد. امت واحده اولیه بشری بر این دو عنصر استوار بوده است و در سیر تکاملی خود در جامعه جهانی کامل در عصر موعود با صلح و عدالت ، حبات طیبه بشری را رقم خواهد زد.

ج- نسبت صلح و عدالت

چنانکه اشاره شد صلح و عدالت دو مقوله مرتبط با یکدیگر می باشند و نظریات ادیان و متفکران در رابطه با تقدم صلح بر عدالت یا تقدم عدالت بر صلح متفاوت است . برخی صلح را مسیر و عامل دستیابی به عدالت دانسته اند و برخی دیگر عدالت را مسیر وصول به صلح فرض نموده اند. در واقع باید بررسی نمود که چه رابطه ای میان عدالت و صلح برقرار است ؟کدام یک از این دو اصل است و دیگری فرع؟ کدام یک زیربنا و دیگری رو بنا می باشد؟

 با بررسی نظریات ابراز شده پیرامون صلح، می توان سه نظریه را مشاهده نمود

1-    نظریه اصالت صلح؛ در این نظریه صلح امری اصیل و زیر بنایی به شمار می آید که هدف اصلی است و عدالت هم از ویژگی ها یا امور وابسته به آن می باشد که در صورت تحقق صلح را پایدار می سازد در نظریاتی که مبتنی بر آرمان حفظ اصل صلح و ترک مناقشات هستند براساس چنین عقیده ای می باشند. به گفته سیسرو(( صلحی هر چند غیر عادلانه به مراتب بهتر از جنگی عادلانه است.))

یا به تعبیر میکل آنژ(( صلح نا حق بهتر از جنگ محقق است.))

نظریه اندیشمندانی که صلح را در وادی هایی چون نظم جهانی، هماهنگی فرهنگی و امثال آن می جویند در واقع مبتنی بر اصالت صلح است. همچون گرنارجانسون که معتقدند است صلح مترادف با نظم جهانی است و تامین صلح را منوط به استقرار نظم تازه ای در روابط میان دول و ملل می داند یا در فردای نظام جهانی این نظم را به صورت حکومت بین المللی ترسیم می کند؛ و یا پیتیریم سوروکین جامعه شناس مشهور که علت اساسی جنگ را ناهماهنگی و ناسازگاری میان دو نظام فرهنگی تصویر می نماید و تعارض میان امیال و ارزش های دو جامعه را عامل آن می داند و صلح را حاصل هماهنگی و سازش میان اعتقادات و ارزش ها و گرایش های دو جامعه می نماید. طرفداران صلح عام و عدم تعرض چون تولستوی و بسیاری از اندیشندان دیگر چون کانت، روسو، راسل، هوگو، را باید در زمره همین نظریه دانست.

2-   نظریه اصالت عدالت :

برخی متفکران اصالت را به عدالت داده و معتقدند که در صورت برقراری عدالت ، صلح برقرار می گردد و در بی  عدالتی، تبعیض  و نابرابری جامعه بشری روی صلح را نخواهد دید. در این دیدگاه صلح و سازش، تعامل، همزیستی و گفتگو های سازنده فقط وسیله و ابزاری برای رسیدن به عدالت تلقی می گردد. متفکرانی چون گالتونگ معتقدند که: " جنگ معلول بی عدالتی است و صلح به معنای حقیقی استقرار عدالت بین ملل عالم است."

چنانکه گفته شد(( صلح توام با عدالت معنا می یابد در انجیل وهمچنین در آموزه های اسلام مبنا بر عدالت است...، قانون اسلام این است که عدالت ، محور کار باشد، آن گاه که جنگ با عدالت همسان شد ، جنگ مقدم است و آن گاه که صلح مقتضای عدالت شد، صلح مقدم است.))

3-     نظریه اصالت صلح و اصالت عدالت

در این دیدگاه صلح و عدالت دو مقوله مستقل و اصیل می باشند . صلح در جایگاه خود نه وسیله ای برای رسیدن به عدالت است و نه عدالت وسیله ای برای رسیدن به صلح . بلکه آنچه در این میان نقش دارد تقدم و تاخر آنان بر یکدیگر است.

تدابیری که در نظرات برخی مصلحین و اندیشمندان وجود دارد ، ناظر بر همین نظراست چنانکه گاندی معتقد بود، صلح نه تنها مستلزم نبود خشونت است بلکه به وجود عدالت نیز نیاز مبرم دارد

یا مارتین لوترکینگ اعتقاد داشت صلح واقعی نه صرف نبود کنش بلکه متکی بر وجود عدالت است .

حتی نظرات طرفداران صلح فعال یا صلح مثبت چون گالتونگ را در جوهره خود به نوعی میتوان بر این نظریه تطبیق داد .

نتیجه آنکه صلح و عدالت هر دو اصالت داشته و همجون مقولات دیگری مانند آزادی یا توسعه که در برخی نظریات به همراه صلح برای وصول به صلح کامل و پایدار ترسیم شده اند ، می باشند . در این نظر، گاهی صلح بر عدالت تقدم دارد و صلح عامل وصول جامعه به عدالت واقعی می باشدگاهی هم عدالت بر صلح تقدم دارد و عامل رسیدن به صلح واقعی می گردد.

در نظرگاه اسلامی این نظریه قابل اصلاح است . چنانکه در آیات سازش با غیر مسلمانان دستور صلح داده شده و قید عدالت در آنها وجود ندارد و در برابر دستور به عدالت وجود دارد بی آنکه نتیجه آن صلح باشد . از دیدگاه اسلام هرگاه صلح با عدالت عجین شود و این دو مقوله با یکدیگر محقق شوند ، صلح واقعی محقق می گردد . در حقیقت صلح واقعی صلح عادلانه است .

در پرتو صلح عادلانه آرامش تحقق می یابد و در پرتو آرامش رشد و تکامل اجتماعی اتفاق می افتد و در پرتو تکامل ، نجات بشریت و وصول به جامعه موعود و ایده آل شکل می گیرد.

--------------------------------- 

منابع:

1-        فرهنگ عمید، ج2،ص1366

2-        فرهنگ معین، ج2،ص216

3-        لغت نامه دهخدا،ج9، صص13249-13248

4-        همان

5-        همان

6-        ر. ک. و یکی پریا ، ماده صلح

7-        مفردات راغب،ص292

8-        قوانین فقهی بهود، تالیف موسی بن میمون

9-        کتاب مقدس، پیدایش، باب12، آیه2

10-     مزامیر داود، باب29، آیه11

11-     یشعیای نبی11، آیه 11-9

12- این واژه در اوستا بارها تکرار شده چنانکه در یسنا6/5، ویسپر7/1، یشت2/7 و 11/15 آمده است

13- اوستا،ویسپرد،11-16

14-ر. ک . و یکی پریا، صلح program atcornell university the peace studies))

15-اسلام اسم فعلی(( اسلم)) یعنی کسی که خودش را تسلیم نماید، می باشد. در این تعبیر فرد مطیع و تسلیم امر خداوند است. تسلیم در برابرامر الهی منجر به آرامش در جامعه و تحقق عدالت و رفاه و صلح حقیقی می شود در حقیقت نتیجه اسلام و تسلیم خدا بودن، آرامش و صلح است و واژه اسلام و صلح در امتداد یکدیگرند نه به معنای عینی و عملی یکدیگر.(ر.ک. فلسفه ارتباط صلح و عدالت ، محمد علی تسخیری)

16-بقره/208

17-انفال/61

18-نساء/128

19-انفال/1

20-نساء/35

21-از دیدگاه محققین حقوق بین الملل ، صلح با قرار داد صلح وستفالی تولد یافته است. این قرارداد برای تحقق صلح و خاتمه خشونت، خصومت و جنگ بین مسیحیان بود. جنگی که در آغاز درگیری بین کشور های کاتولیک و پروتستان بود و در نهایت به نبرد برای استیلای سیاسی و نظامی در اروپا منجر شد و در سال های 1618. م تا 1648. م اتفاق افتاد.

22-لغت نامه مریام و بستر حقوقی،1996

23-دهخدا، ج 9، ص13905

24-فرهنگ معین،ج2،ص2282

25-دهخدا،ج9،ص13905

26-نهج البلاغه،حکمت437

27-همان منبع

28-سیری در نهج البلاغه، ص112

29-همان،ص113

30-نهج البلاغه، خطبه  15

32-رحمن/7

34-البته از این دیدگاه اراده انسان بصورت آزادی مطلق نمی باشد بلکه بسیاری از شرایط طبیعی ، محیطی و وراثتی و ... هم روی آن تاثیر دارند.

 

 

 

نظر دادن

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط .... در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد