عضویت / ورود

بین اندیشمندان اسلامی‌و متفکران غربی در مسئله حقوق بشر، اختلافات مبنایی وجود دارد. یک مورد اساسی و مبنایی به تعریف قانون صحیح و معتبر برمی‌گردد. متفکران غربی قانونی را معتبر می‌دانند که موافق با خواسته‌های انسان‌ها و در راستای انسان محوری باشد، از این رو، منشاء اعتبار قانون را آراء و خواسته‌های مردم می‌دانند. بررسی اعلامیه‌های جهانی حقوق بشر و میثاقین و... نشان می‌دهد که اینان، محور تمام تصمیم گیری‌ها را امیال نفسانی افراد می‌دانند و در واقع امیال نفسانی مشترک بین غربی‌ها را در قالب قوانین و به نام حقوق بشر جای داده اند.

ریشه همه احکام تشریعی در اسلام، اعم از حقوقی و غیر حقوقی در فطرت انسان به صورت بالقوة موجود است و همه انسان‌ها در این فطرت و سرشت اولیه یکسانند: «یا اَیها النّاس اتَّقوا ربکُم الَّذی خَلَقَکُم من نَفسٍ واحدة؛ ای مردم! نسبت به پروردگارتان پرهیزکار باشید، که شما را از یک نفس واحد به وجود آورده» (نساء/1(

بنابراین، ما می‌بینیم که همه افراد بشر صرف نظر از دین و آیین، نژاد و مذهب، در مبانی فطری با یکدیگر مشترک هستند و این مبنا عبارت است از آنچه که رعایت آن ضروری و انجام ندادن آن از حرمت برخوردار باشد که چیزی جدای از هدف حقوق است. در حقیقت، هدف حقوق، کمک به اجرای مبانی حقوق است.

سؤالی که اینجا مطرح می‌شود، این است که ریشه اختلافات در چیست؟ ریشه اختلافات در نوع تغییر بشر از مبانی و اهداف حقوق و یا مصادیق آن است. وقتی میان انتخاب مبنا و هدف خلط شود یا آنچه را مبنا نیست، مبنا در نظر گرفته شود؛ پس با نگرش‌ها و برداشت‌های متفاوتی رو به رو خواهیم شد.(منصوری لاریجانی، 1374 ، ص 156-163)

اما از دیدگاه اسلام، چه در نظام فردی و نظام اجتماعی، هدف نهایی همه احکام، رسیدن به قرب و وصول به دریای بیکران رحمت است و در این نظام، طبیعت افراد به عنوان مبنای اولیه و تأمین عدالت و رفاه اجتماعی به عنوان مبنای ثانویه مطرح است؛ بنابراین، می‌توان چنین بیان نمود که در مکتب اسلام، یک هدف عالی وجود دارد که دارای ارزش ذاتی بوده و آن رسیدن به قله کمال انسانی است و دیگر اهداف، ارزش وسیله دارند و به عنوان مقدمه یا مبنا برای رسیدن به آن هدف عالی، عمل می‌کنند.

حقوق اسلامی‌تنها از عقل و وجدان انسان سرچشمه نمی‌گیرد؛ سرچشمه قوانین اسلامی، خدای جهان آفرین است؛ اوست که از مصالح و مفاسد کارها و روابط و پیوستگی‌های امور آگاهی درستی دارد و در زمان قانون‌گذاری، سعادت جامعه را در نظر می‌گیرد، نه منافع شخصی یا گروهی و جانب‌داری بی‌جا از این و آن؛ پس مقام قانون گذاری منحصر به اوست.

برای دریافت قوانین الهی از نظر شیعه، پنج مرجع، قرآن، سنت، گفتار معصوم، اجماع و عقل که دارای صلاحیت هستند وجود دارد.

با توجه به مبانی و منابعی که برای حقوق بشر در اسلام بیان شد، می‌توان گفت که بی‌تردید از دیدگاه اسلام، انسان موجودی ارزشمند است که باید به عنوان یک موجود باشعور و دارای اراده و اختیار به دید احترام به او نگریست. قرآن کریم، خداوند را به لحاظ آفریدن انسان «احسن الخالقین» (مؤمنون/14) نام نهاده است و هنگام بیان نقشه خلقت انسان، فرشتگان از او به عنوان خلیفه و جانشین خود یاد می‌کنند. (بقره/30) و فرشتگان را به سجده و خشوع در برابر او امر کرده(بقره/34) و به کرامت و بزرگداشت انسان تصریح می‌کند.(اسراء/70)

آزادی بشر و احترام به حقوق و حیثیت ذاتی انسان و دخالت ندادن عوامل بیرونی از قبیل نژاد، زبان، رنگ، ملیت و غیره در اعتبار و امتیاز برای انسان‌ها، مورد توجه اسلام است و اساساً فلسفه بعثت پیامبران و به خصوص پیامبر اسلام(ص)، آزاد کردن انسان از این گونه قید و بندها و توجه دادن او به حیثیت ذاتی، کرامت و شرافت انسانی خویش است.

قرآن در اصل همه انسان‌ها را در گوهر انسانیت، فضیلت، ارزش و حیثیت ذات انسانی، یکسان می‌داند و رنگ، نژاد، قومیت و ملیت را به عنوان وسیله تشخیص حساب می‌کند، نه امتیاز و برتری.(حجرات/13)

اسلام دو جنس زن و مرد را نیز دو گوهر انسانی می‌داند و در شرافت و کرامت بشری تفاوتی بین آنها قائل نیست؛ به تعبیر قرآن، هر دو از یک منشأ بشری به وجود آمدند و خطاب‎هایی مربوط به ارزش ذاتی انسان، شامل زن و مرد می‌شود. در بعضی از آیات تصریح شده که برای ارتقاء و کمال انسانی در سایه کار نیک، ایمان و اعتقاد صحیح، مرد و زن یکسانند: «من عملَ صالحاً من ذَکَرٍ اَو اُنثی و هو مؤمنٍ فَلنُحییه حیاةً طَیبةً و لنجزینَهم اَجرَ هم...».(نمل، 97 ؛ نساء، 124 ؛ آل عمران، 194 ؛ غافر، 44)

با وجود این برای حقوق بشر اسلامی‌می‌توان 2 مزیت اساسی بر شمرد:

1 – سازگاری و هماهنگی: جلوه بارز این هماهنگی به روشنی در قرآن کریم بیان شده است «لَو کانَ من عند غَیرِ الله لَوجدوا فیه اختلافاً کَثیراً؛ اگر قرآن کتاب خدا نبود، بی‌تردید در آن ناهماهنگی‌های فراوان می‌یافتند.»(نساء، 82)

بنابراین، نظام حقوق بشر در اسلام نیز چنین است؛ چرا که از طرف خدا طراحی شده است و هر آنچه برنامه‌اش از طرف خدا ریخته شده باشد، هماهنگی و انسجام دارد؛ در حالی که نظام برگرفته از اندیشه‌ها و خواست‌های متفکران بشری یا دولت‌ها و ملت‌ها در طول چند دهه اخیر «اعلامیه‌های حقوق بشر از سوی سازمان ملل»، همواره اختلاف و ناسازگاری درونی دارد.

2 – تناسب و دوام: از دیگر ویژگی‌های برجسته نظام حقوق بشر در اسلام، این است که با وجود انبوهی از کلیات حقوقی هرگز انسان را بدون ابزار سنجش و تشخیص رها نمی‌کند و آن، ابزار تشخیص حق از باطل است که از دیدگاه اسلام، بهترین ابزار برای سنجش حق و باطل این است که در مقایسه با دیگران، آنچه برای خود می‌پسندد، برای دیگران نیز روا بدارد و آنچه از دیدگاه «خود انسان»، نظام حقوقی خودش ناپسند است، برای دیگران نیز ناپسند بشمارد. این معیار، بهترین سنجش حق و باطل حقوقی است.(جوادی آملی، 1375، ص 240- 256)

به جرأت می‌توان ادعا کرد که تقریباً همه آنچه به عنوان حقوق اساسی انسانی در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، به گونه کامل در نظام اسلامی‌مورد توجه قرار گرفته و در بسیاری از موارد به بهترین صورت به اجرا گذاشته شده است.

قوانین اسلام که همگی مبنا و منابع‌اش از دستورات الهی گرفته شده، کامل‎ترین قانون زندگی بشر بوده که به صورت تمام و کمال، همه حقوق بشر در آن لحاظ شده است.

بر این اساس از دیدگاه اسلام قانونی صحیح و معتبر است که از سوی خدا و از طریق وحی به دست ما رسیده باشد و مطابق با مصالح واقعی انسان‌ها باشد و از این رو، ارزش قانون به مطابقت با مصالح مادی و معنوی انسان‌ها است. طبق این دیدگاه، بشر تکویناً و تشریعاً بنده خداوند متعال است و برخلاف متفکران غربی که انسان را در برابر خدا هم آزاد می‌پندارند، بر تسلیم و فرمانبرداری انسان‌ها در برابر خدا تأکید میورزد. در مقدّمه اعلامیه اسلامی‌حقوق بشر آمده است: «با در نظر گرفتن عقیده توحید ناب، که ساختار اسلام بر پایه آن استوار شده است; عقیده ای که بشریت را فراخواند تا جز خدا کسی را پرستش نکرده و شریکی برای او قایل نشوند و احدی را به عنوان خدا به جای الله نگیرند. ... ـ این شریعت، معنویات و ماده را با هم درآمیخت.»

این قسمت از اعلامیه برگرفته از آیه 64 سوره آل عمران است که بر اطاعت انسان‌ها از خداوند تأکید نموده و از شرک ورزیدن نهی فرموده است. دعوت انبیا هم بر اساس عبودیت خداوند شکل گرفته است: (وَإِذْ أَخَذْنَا میثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ)(بقره: 83); و زمانی که از بنی اسرائیل عهد و پیمان گرفتیم که جز خدا کسی را پرستش نکنند.

از دیدگاه اسلام، واضع قوانین خداوند است و در قرآن کریم در مورد افرادی که بدون توجه به این نکته، به وضع قوانین می‌پردازند آمده است: (إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ یَسْتَکْبِرُونَ) (صافات: 35); اینان این گونه بودند که تا به آن‌ها گفته می‌شد خدایی جز خدای یگانه نیست سرپیچی می‌کردند.

 

پس از آنچه بیان شد معلوم می‌شود که اساس تفکر اسلامی‌در منشأ قانونگذاری و مشروعیت مقررات حقوقی، خداوند متعال و وحی (توحید محوری) است و در اندیشه غرب اساس، انسان و خواسته‌های فردی او (انسان محوری) است.

نظر دادن

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط .... در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد